روزهای ,باشه ,دونم ,میخواد ,برنامه ,روزیامروز هم تا صبح مشغول کار بودم.

ولی امروز تلویزیون رو روشن گذاشته بودم تا سکوت خونه و صدای خش خش فن لپ تاپ، خوابم نکنه.

از سر شب که برنامه نود شروع شد، همینطور برنامه ها پشت سر هم پخش شدن و تموم شدن و برنامه بعدی پخش شد و ... تا صبح. تا الان.

از تلویزیون فهمیدم که 13 رجب نزدیکه!

روز پدر... یا روز تولد امام علی... یا ایام اعتکاف... یا تعطیلی پنجشنبه که به جمعه خورده... حالا هر کسی از زاویه ای که میخواد نگاه کنه.

ولی چیزی که فکرمو مشغول خودش کرده اینه که کی امروز شد؟!

ماه رمضون پارسال، همین چند روز پیش بود... و دوباره نزدیکای ماه رمضون شدیم.

تازه فهمیدم چرا پدرم چند روز پیش که رفتم خونشون روزه بود!

کجا گم شدم من!!

دنیا هنوز می چرخه یا ایستاده؟! نمی دونم...

...

نمی دونم کجام... کی هستم... اینجا کجاست... چه روزیه... چه سالیه...

فقط می دونم که یه روزی مثل همه روزهای پنهون شدنم پشت کار و زندگیمه. یه روزی مثل همه روزهای مشغولیت درست کردن و به هیچی فکر نکردنام... یه روزی مثل همه روزهای دیگه ی بعد از توئه.

میخواد ماه رجب و شعبان باشه. میخواد ماه آگوست و دسامبر و... فروردین و بهمن باشه... اصلاً میخواد روز تولد زمین باشه. چه می دونم! روز بیگ بنگ باشه.

تقویم و ساعت... آینده رو نشون نمیدن. فقط امروز و روزهای قبل از امروز رو نشون میدن. روزهای بعد از تو...

...

پ.ن: مخاطب همه این حرفها "تو"ی قدیمیه، نه توی امروز.

 

منبع اصلی مطلب : فصل گل
برچسب ها : روزهای ,باشه ,دونم ,میخواد ,برنامه ,روزی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : تقویم و ساعت...